«رهبرى» در قانون اساسى
از حاكميت فقيه جامع الشرايط، در اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، به «ولايت» تصريح شده است; مثلا در اصل پنجم چنين آمده است:
در زمان غيبت حضرت ولى عصر(عج لالله تعالى فرجه) در جمهورى اسلامى ايران، ولايت امر و امامت امت، بر عهده فقيه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير، مدبر است كه طبق اصل يكصد و هفتم عهده دار آن مىگردد.
و در اصل يكصدوهفتم نيز آمده است:
رهبر منتخعلاوه بر اين تصريحات قانون اساسى درباره «ولايت» داشتن فقيه، وكالتى بودن حاكميت فقيه، لوازمى دارد كه با قانون اساسى سازگارى ندارد; زيرا در اصل يكصدويازدهم اين قانون، بركنارى رهبر از مسؤوليت خود را به يكى از سه صورت ذيل مىداند:ب خبرگان، ولايت امر و همه مسئوليتهاى ناشى از آن را بر عهده خواهد داشت.
1- ناتوانى در انجام وظائف.
2- از دست دادن برخى شرايط لازم.
3- كشف فقدان برخى شرايط از آغاز رهبرى.
اگر حاكميت فقيه، حاكميتى وكالتى باشد و فقيه جامع شرايط، وكيل منتخب مردم باشد نه ولى منصوب از سوى معصوم(عليهالسلام)، اولا حكومت فقيه، بايد زماندار باشد; زيرا عقد وكالت، با نامعين بودن زمان وباجهل مدت وكالت، روا نيست; و ثانيا پيش از انقضاى مدت وكالت، مىتوان بدون تحقق هر يك از سه صورت مذكور فوق، حاكم اسلامى را بركنار كرد; چرا كه عقد وكالت، عقدى جائز است مگر با در نظر گرفتن يكى از دو مطلب; يكى شرط عدم عزل، و ديگرى لزوم وفاء به مطلق شروط; چه ابتدائىباشد و چه در ضمن عقد جايز. البته جريان رياست جمهورى، نمايندگى مجلس خبرگان، نمايندگى مجلس شوراى اسلامى و...، از قبيل توكيل بدون عزل از ناحيه موكلان است، ليكن همه اينها زمانمند مىباشند. و ثالثا چون وكيل با موت موكل، منعزل مىشود، سرپرستى فقيه جامع شرايط، با مرگ راىدهندگان به او شرعا منتفى مىگردد; چنانكه توكيل(وكيل گيرى) عده حاضر، نسبتبه نابالغان فراوانى كه پس از راىگيرى، به حد بلوغ رسيدهاندو فقيه جامعالشرايط قبلى را نائب خود قرار ندادهاند، كافى نيست.
براى كسانى كه با قانون اساسى آشنايى دارند، روشن است كه اين فروع سهگانه حكومت وكالتى، با تصريحات و اطلاقات قانونى سازگار نيست ( و چون در ادله سابق گذشت كه وكالت فقيه، مطابق با احكام شرع نيست، قانون اساسى نيز آن را امضا نمىكند; زيرا به اصل چهارم قانون اساسى مراجعه مىشود كه در آن اصل چنين آمده است:
كليه قوانين و مقررات مدنى، جزائى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سياسى، و غير اينها بايد بر اساس موازين اسلامى باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسى و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاى شوراى نگهبان است.