۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه





بر طبق یک اصل قبول شده در فیزیک و کیهان شناسی فضا و زمان در لحظه 

انفجار بزرگ و آفرینش کائنات به وجود آمدند و قبل از آن وجود نداشتندیعنی 

اگر روزی جهان ما نابود شود بعد فضا و زمان نیز همراه آن نابود خواهد شد.

در خطبه 186 نهج البلاغه نوشته شده :

و همانا پس از نابودی جهان تنها خدای سبحان باقی می ماند تنهای تنها که چیزی با 

او نیست آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود نه زمانی نه مکانی بی 

وقت و بی مکان در ان هنگام مهلت ها به سر آید سالها و ساعت ها سپری شود و 

چیزی جز خدای یگانه قهار باقی نمی ماند که بازگشت همه چیز به سوی اوست.

برداشت جالب دیگر این است که تا قبل از مشاهده موج های زمینه کیهانی توسط 

هابل و ارائه نظریه بیگ بنگ با کشف امواج گرانشی تبدیل به فکت شد افراد 

بسیاری از ابتدای تاریخ معتقدبودند جهان همیشه وجود داشته و آغاز و پایانی ندارد 

ولی حضرت علی 1400 سال قبل هم به آغاز جهان و هم به بعد فضا و زمان و هم 

به پایان جهانکه بعنوان انقباض بزرگ مطرح است اشاره کرده اند.


۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه




برهان وجودی ملاصدرا

‎‎;مقدمات:
۱ اصالت وجود؛
یعنی آن چه که تحقق و اصالت دارد، حقیقت وجود است، نه ماهیت. ماهیات موجودات بالعرض و مجازی هستند.


۲ وحدت وجود؛
به این معنا که حقیقتِ وجود کثرت بردار نیست و وجود یک واقعیت است، امّا دارای مراتبی مثل نور است که شدت و ضعف دارد، اما همه‌اش نور است.
۳ حقیقت وجود عدم بردار نیست
. موجود از آن جهت که موجود است، دیگر معدوم نیست و معدوم نمی‌شود.
۴ حقیقت وجود مساوی با کمال است و هیچ نقصی در حقیقت وجود نیست و اگر در مواردی نقصی پندارمی شود، از عدم ناشی می‌شود، مثلاً بیماری در انسان ناشی از عدم است و این نقص مربوط به وجود از آن جهت که وجود است، نیست. انسان چون سالم نیست، بیمار و نقص است و سالم نبودن عدمی است.
نتیجه
حقیقت هستی موجود و عدم بر آن محال است و این حقیقت وجود مشروط به هیچ شرطی نیست، چون که هستی است، موجود است و هیچ علت و ملاکی نمی‌خواهد. خدا که مصداق تمام هستی و عین وجود است، موجود است و هیچ دلیل و علتی بر وجودش نمی‌خواهد. بنابراین احتیاج به علت یا عللی نیست و دور و تسلسل لازم نمی‌آید. یعنی حقیقت هستی در ذات خود مساوی است با ذات خدا.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۲, جمعه



ضرورت حضور و بيدارى مردم

انقلاب شكوهمند اسلامى، شهيدانى از روحانيت و مراجع علمى و دانشگاهى، دانشمندان مشهور و جوانان برومند، و زنان و مردان محروم و مستضعف ايثارگر، نثار اسلام كرد. حفظ خون اين شهيدان گرانقدر، مسؤوليت ‏بزرگى است‏بر عهده ما كه اين مسؤوليت ‏سنگين را اميرالمؤمنين(عليه ‏السلام) در آن نامه‏اى كه جداگانه براى مردم مصر نوشت‏بيان فرمودند. اين نامه، غير از آن فرمان معروف است كه حضرت به مالك‏ اشتر(رض) دادند و در آن، آداب كشوردارى و وظايف والى اسلامى را مقرر داشتند و مالك را به انتخاب وزيران و قضات شايسته و امور ديگرى توصيه نمودند. اين نامه دوم نيز كه آن حضرت به مردم مصر نوشتند، در نهج‏البلاغه موجود است.
آن حضرت در اين نامه خطاب به مردم مصر فرمودند: اى مردم مصر! نگوييد ما سرپرستى چون مالك و امامى چون على(عليه ‏السلام) داريم; اگر در صحنه حاضر نباشيد، شكست مى‏خوريد; به اين اكتفا نكنيد كه رهبرى چون على و نماينده‏اى علوى چون مالك داريد; ما در حال نبرد و جنگ با باطل هستيم و جامعه‏اى كه در خواب باشد، دشمن بيدارش او را رها نمى‏كند: «من نام لم ينم عنه‏» (72) ; اگر مى‏خواهيد انقلاب اسلامى در مصر مستقر شود و عمرو عاص ‏ها در قلمرو دين طمع نكنند، بيدار باشيد تا دشمن بيدار نتازد. اين بيان نورانى، شعار انقلابى رهبر مسلمين، حضرت اميرالمؤمنين(عليه‏ السلام) است: «هر آن غافل زيد، غافل خورد تير». شيطان، چه در جهاد اصغر و چه در جهاد اكبر، از راهى مى‏آيد كه انسان از او غفلت دارد: «انه يراكم هو وقبيله من حيث ترونهم‏» (73) ; يعنى شيطان و ستادش از راهى بر شما مى‏تازند كه شما آنان را نمى‏بينيد. بنابراين، اگر حضرت على(عليه‏السلام) آن نامه تاريخى را براى رهبر مصر، مالك اشتر(رض)، مرقوم فرمود، نامه جداگانه‏اى نيز براى مردم مصر نوشت كه در آن فرمود شما هرگز صحنه را ترك نكنيد; زيرا «وان اخا الحرب الا رق، من نام لم ينم عنه‏» (74) ; مرد جنگجو بيدار است و جنگ و جهاد، با خوابيدن نمى‏سازد; جامعه جنگ ‏آور، همواره بيدار است و از همه ابعاد كشور خود باخبر است; چنين جامعه‏اى، هم مى‏داند كه در داخل چه مى‏گذرد و چه بايد بشود، و هم مى‏داند كه از خارج چه مى‏آيد كه نبايد بيايد.
آنگاه حضرت على(عليه ‏السلام) دستورى به سربازان و رزمندگان اسلام مى‏دهد: «لا تذوقوا النوم الا غرارا او مضمضة‏» (75) ; همان گونه كه در هنگام وضو گرفتن، آبى را در فضاى كام خود مى‏ريزيد و آن‏را مضمضه مى‏كنيد و فرو نمى‏بريد، در حال جنگ نيز خواب را در حد مضمضه به شبكه چشمتان برسانيد و نه در حد فرو بردن; زيرا جامعه جنگى، اهل خواب نيست.
اين دستور علوى هم اكنون نيز زنده است; يعنى اگر مسؤولين كشور به وظايف خود وفادار نباشند، خوابيده‏اند; اگر امت اسلامى در همه مراسم اجتماعى و سياسى در صحنه حضور پيدا نكند، خوابيده است; اگر تلاش اسلام‏شناسان بر اين محور نباشد كه معارف بلند و عميق دين را از چنگال و حجاب وهم و خرافات رها كنند، خوابيده‏اند; اگر احكام‏دانان دين نكوشند تا احكام الهى در جامعه به درستى تبيين و اجرا شود، خوابيده‏اند; اگر حكم‏شناسان دين تلاش نكنند تا كلمات حكيمانه كسى كه مى‏گويد: «اعطيت جوامع الكلم‏» (76) به ‏درستى شناخته و عرضه شود، خوابيده‏اند; و اگر جامعه بخوابد، قطعا بيگانگان بيدار مى‏تازند.

72. نهج‏البلاغه، نامه 62، بند 13.
73. سوره اعراف، آيه 27.
74. نهج‏البلاغه، نامه 62، بند 13.
75. همان، نامه 11، بند 4.
76. بحار; ج 8، ص 38، ح 17.




تاثير نهضت عاشورا بر نهضت امام خمينى(رض)

موضوع بحث، تاثير نهضت كربلاى سيدالشهداء(عليه ‏السلام) در انقلاب اسلامى و نهضت امام خمينى(قدس سره) است. در بسيارى از سخنان و پيام‏هاى حضرت امام راحل(رض)، از نهضت كربلا مطالبى خوانده و شنيده‏ايم.
مبدا مهم شكل‏گيرى انقلاب اسلامى، روز 12محرم‏1383ه.ق بود كه «15خرداد» نام گرفت. روز 15خرداد 1342ه.ش، نه از آن جهت كه 15خرداد بود، بلكه چون مصادف با 12محرم بود، سرآغاز انقلاب اسلامى گرديد و همچنين در سال 1357ه.ش كه انقلاب اسلامى به آستانه پيروزى رسيد، اين پيروزى، به سبب چهار راهپيمايى ميليونى مردم ايران اسلامى بود; زمان آن چهار راهپيمايى كه سرنوشت انقلاب اسلامى را رقم زد، عبارت بود از: تاسوعا، عاشورا، اربعين، و بيست‏وهشتم صفر. جمعيت اين چهار راهپيمايى در سراسر ايران اسلامى، به ميليون‏ها رسيد و ايران، يكپارچه قيام كرد. بنابراين از نظر زمان، مناسك و مراسم سوك نهضت كربلا بود كه بدء و ختم انقلاب اسلامى را شكل داد. از سوى ديگر، آنچه كه اعلاميه ‏ها و سخنرانى‏هاى حضرت امام راحل(رض) را پرمحتوا مى‏كرد، استمداد از خطبه ‏هاى پرشور سالار شهيدان(عليه‏ السلام) بود. زمانى كه ايشان، بيان نورانى حضرت اباعبدالله(عليه‏السلام) را در متن اعلاميه خود آوردند (30) :
«ما تكليف الهى خود را ان‏شاء الله ادا خواهيم كرد و به احدى الحسنيين نايل خواهيم شد; يا قطع دست‏خائنين از حريم اسلام و قرآن كريم، و يا جوار رحمت‏حق، جل وعلا; اني لا ارى الموت الا سعادة والحياة مع الظالمين الا برما» (31) .
به يكباره حوزه و دانشگاه حيات جديدى پيدا كرد. وقتى سخنان حضرت امام(قدس سره) با سخنان سالار شهيدان كربلا(عليه‏السلام) آميخته مى‏شد، با «نفخت فيه من روحى‏» (32) هماهنگ بود و هنگامى كه سخن زمينى فرع و نائب، به پيام آسمانى اصل و منوب‏عنه مرتبط مى‏شد، اثر مى‏كرد.
چون حضرت امام(رض) پيش از ديگران، هم مبدا فاعلى اين نهضت را و هم مبدا غائى آن را بررسى كرد، لذا پس از پيروزى انقلاب اسلامى، به طور مكرر توصيه مى‏فرمود كه نام كربلا و ياد حضرت حسين‏بن على(عليهم السلام) را احيا كنيد و در مراسم سوگ سالار شهيدان(عليه ‏السلام) اشك بريزيد; و آن زمان كه مداح اهل بيت(عليهم‏السلام)، نام سالار شهيدان كربلا را مى‏برد، تمام بدن ايشان مى‏لرزيد; چرا كه امام راحل(رحمه الله) خود را شاگرد اين مكتب احساس مى‏كرد و قيام خود را محصول اين نهضت مى‏يافت.
بنابراين، بدء انقلاب اسلامى، دوام آن، محورهاى اصلى پيام‏هاى رهبر انقلاب، وصيت‏ها و توصيه‏هاى بنيانگذار جمهورى اسلامى پس از پيروزى انقلاب، در جريان نهضت جهانى سالار شهيدان(عليه‏السلام) خلاصه مى‏شد.

وجود مبارك على‏بن‏ابى‏طالب(عليه‏السلام) كه سلحشور ميدان جنگ است، در دعاى كميل، سلاح مردان الهى را «اشك‏» مى‏داند: «وسلاحه البكاء» (33) . اگر كسى بخواهد دشمن بيرون را از پاى درآورد، تا اهل اشك بر سالار شهيدان(عليه‏السلام) نباشد، توفيق مبارزه ندارد. آنان كه در عمليات هشت ‏سال دفاع مقدس حضور داشتند، مستحضرند كه خط مقدم جبهه‏ ها را مرثيه سيدالشهداء(عليه‏السلام) اداره مى‏كرد و سرودهاى ملى، در مراحل بعد مؤثر بود. كسى كه براى شهيد اشك مى‏ريزد، با اين ابتهال و تضرع خود، شوق شهادت تحصيل مى‏كند و چنين امتى، براى هميشه زنده است و كسى كه در درون خود از ترس قيامت مى‏نالد، او اهل تهذيب روح است.
از اينرو، حضرت امام راحل(رض) بر اساس اين مبادى اعتقادى، اصرار داشتند كه ما هر چه داريم از كربلا داريم و نام و ياد سالار شهيدان(عليه‏السلام) را بايد حفظ كرد.


30. صحيفه نور; ج 1، ص 25.
31. بحار; ج 44، ص 381، باب 37.
32. سوره ص، آيه 72.
33. مفاتيح‏الجنان، دعاى كميل.

محرك قيادى و محرك سياقى

فرق امام راحل(قدس‏سره) با عالمان ديگر اين بود كه آنان مى‏گفتند: «مردم! قيام كنيد; حركت كنيد; بشوريد». نه جامعه ديروز سخن چنين عالمى را گوش داد و نه امروز گوش مى‏دهد. مردم سخن كسى را كه نشسته است و فرمان قيام مى‏دهد گوش نمى‏دهند. امام خمينى(رض) نفرمود: «مردم! برويد»، بلكه فرمود: «من رفتم; شما هم بياييد!». فرق ايشان با ديگران در اين بود كه آنان مى‏گفتند بر شما واجب است مبارزه كنيد; يعنى آنان «محرك سائق‏» بودند و مى‏خواستند مردم را از پشت‏سر سوق بدهند و لذا مردم نيز گوش نمى‏دادند; اما امام امت(رض)، خود جلو افتاد و ساليان متمادى اهانت و فحش شنيد، تبعيد و زندان و سختى را تحمل كرد، شهيد داد، بخش زيادى از راه مبارزه را به تنهايى طى كرد و مردم را به تاسيس حكومت الهى دعوت نمود و مردم نيز «لبيك يا امام!» گفتند و به دنبال ايشان حركت كردند. حضرت امام(قدس ‏سره)، «محرك قيادى‏» بودند و آن ديگران، «محرك سياقى‏»; آنان مى‏خواستند از پشت‏سر مردم را به حركت‏ سوق بدهند،ولى امام،خود «قائد» شد و در پيش مردم به راه افتاد و آنان را رهبرى كرد.


امام خمينى(رض) و فقه جواهرى

سر اينكه امام راحل(قدس سره) اصرار داشتند بر اينكه فقه‏ با روش «جواهر» پويا شود (15) ، آن است كه مرحوم صاحب‏ جواهر(رض) مى‏گويد: اگر كسى منكر ولايت فقيه باشد، گويا طعم فقه را نچشيده است: «كانه ما ذاق من طعم الفقه شيئا» (16) . چشيدن طعم فقه، نتيجه نگاه برون فقهى و نگاه كلامى به فقه داشتن است. برهان و استدلالى كه مرحوم صاحب‏ جواهر(رض) در كتاب شريف جواهر الكلام، درباره ولايت فقيه اقامه مى‏كند، صبغه كلام دارد; اگر چه آن را در فقه مطرح كرده ‏اند. ايشان مى‏فرمايد چون در زندگى عصر غيبت امام زمان(عجل الله تعالى فرجه الشريف) وجود يك نظام ضرورى است و نظام نيز يك نظام الهى است، يقينا خداوند براى اداره اين نظام، كسى را پيش‏بينى كرده است تا او حدود الهى را بشناسد و اجرا نمايد. اين سخن، صبغه كلام دارد كه در كتاب فقه، از زبان يك فقيه بيان شده است.
گاهى انسان در درون فقه حركت مى‏كند و از بيرون و بالا، بر كل فقه نگاه نمى‏كند و لذا احاطه لازم را ندارد، ولى صاحب جواهر(رض)، اين هجرت و برون‏ نگرى را داشت و سر از كتاب فقه برداشت و از خود سؤال كرد: آيا اين قوانين فقهى، مجرى و متولى نمى‏خواهد؟ آيا اين قطار فقه و اين واگن‏ ها و ابواب به ‏هم ‏پيوسته ‏اش كه در حال حركت است، اداره ‏كننده‏اى نمى‏خواهد؟
البته فقيهان نامور اماميه(رضوان الله عليهم) عموما، و بزرگ فقيه نامدار، مرحوم صاحب جواهر(قدس سره) كه مساله ولايت فقيه را مطرح كرده و آن را به عظمت‏ ياد كرده خصوصا، تا محدوده چشيدن طعم فقه را رفته‏اند; اما چشيدن طعم فقه، غير از آن است كه انسان اين شربت را از چشيدن به نوشيدن، و از ذوق به شرب و از شرب به شناگرى، و از شناگرى به غواصى برساند; غواصى در كوثر ولايت فقيه را فقط حضرت امام خمينى(رض) انجام دادند.

15. صحيفه نور; ج 21، ص 98.
16. جواهر الكلام; ج 21، ص 397.