نقش مردم در امور مکتب
در اسلام، امور و كارها و حقوق، به سه دسته تقسيم شده است:
دسته اول، امور شخصى است و دسته دوم، امور اجتماعى مربوط بهجامعه است و دسته سوم، امورى است كه اختصاص به مكتب داردوتصميمگيرى درباره آنها، مختص مقام امامت و ولايت مىباشد.
شكى نيست كه افراد اجتماع، در قسم اول و دوم امور و احكام يادشده، همانگونه كه خود مباشرتا(به صورت منفرد يا مجتمع) حق دخالت دارند، حق توكيل و وكيل گرفتن در آن امور را نيز دارند; يعنى هم مىتوانند خود به صورت مستقيم به آن امور بپردازند و هم مىتوانند از باب وكالت، آن امور را به ديگرى بسپارند كه براى آنان انجام دهد.
به عنوان مثال، مردم يك شهر مىتوانند شخصى را نماينده خود قرار دهند تا امور مربوط به كوى و برزن آنان را تنظيم نمايد; زيرا محدوده شهر، به سكنه آن شهر تعلق دارد. البته شرط اين وكالت آن است كه همه ساكنان شهر، در وكالتشخص خاص، اتفاقنظر داشته باشند و الا راى اكثريت، براى اقليت، فاقد حجيت است و اگر چه اين تقدم اكثريتبر اقليت، بناء عقلاء باشد، ذاتا حجيتى ندارد; مگر آنكه شرع آن را تاييد و امضا كند و يكى از راههاى كشف تاييد شرعى آن است كه اينگونه اكثريتها، به اتفاق كل برمىگردد; زيرا همگان بر اين نكته متفق مىباشند كه معيار، اكثريت است.
از سوى ديگر، در اين گونه امور اجتماعى قابل توكيل، اگر اتفاق همگان نيز حاصل گردد، وكالت ناشى از آن، دائمى نخواهد بود و براى مدت محدودى صحيح است; چرا كه با گذشت زمان، كودكان و نابالغان زيادى به بلوغ مىرسند و با بالغ شدن آنان، آن راى گذشته پدرانشان درباره آن نوبالغان، منتفى خواهد بود و خودشان بايد تصميم بگيرند كه آن وكالت را تاييد كنند يا نه.
وكالت و نيابت در امور اجتماعى، با صرفنظر از همه اشكالات و پاسخهاى فقهىاش، هرگز در قسم سوم از امور اجتماع كه از حقوق مكتب است و تصرف در آنها، اختصاص به امامت و ولايت دارد، جارى نمىشود; زيرا همان گونه كه گفته شد وكالت، در محدوده چيزى است كه از حقوق موكل(وكيلكننده) باشد تا بتواند آن امر مربوط به خود را به ديگرى بسپارد و اما در كارى كه از حقوق او نبوده و در اختيار او نيست، هرگز حق توكيل(وكيلگيرى) ندارد.
به عنوان مثال، حكم رؤيت هلال و ثبوت اولماه براى روزه يا عيد فطر يا ايام حجيا شروع جنگ يا آتشبس و...، نه در اختيار فرد است و نه در اختيار افراد جامعه; نه جزء وظايف مجتهد مفتى است و نه جزء اختيارات قاضى، بلكه فقط، حق مكتب مىباشد و در اختيار حاكم به معناى والى و سرپرست امت اسلامى است. همچنين، تحريم حكومتى شيئى مباح مانند تنباكو و نظائر آن، از احكام ولايى اسلام است و لذا قابل وكالت نمىباشد و مردم نمىتوانند براى امرى كه از حقوق آنها نبوده و در اختيار آنان نيست، وكيل بگيرند. احكام ديگرى مانند ديه مقتولناشناس و دريافت ميراث مرده بىوارث و همه احكام فراوان فقهى كه موضوع آنها عنوان «سلطان»، «حاكم»، «والى»، و «امام» مىباشد، وكالتپذير نيستند
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر