رسيدن به «سعادت»، آرزوى همه انسانهاست; چنانكه بهرهمندى از «آزادى» نيز يكى از خواستهها و آرمانهاى بشر بوده و هست. اگرچه مفهوم اجمالى اين دو واژه براى همگان روشن است، اما تفسير دقيق سعادت و آزادى و تعيين محدوده و مصاديق آن دو، آسان نيست.
از آنجا كه آزادى، وصفى او اوصاف نفسانى انسان است، با تعدد و تفاوت انسانشناسىها، معنا و مفهوم آن متعدد مىگردد. هستىشناسى و جهانبينى هر شخص، انسانشناسى او را تحت تاثير خود قرار مىدهد و هر انسانشناسى خاص، مفهوم ويژهاى از آزادى به ما عرضه مىكند. از اين رو، آزادى از نظر اسلام با آزادى مورد نظر مكاتب غربى، غير دينى، و غير اسلامى تفاوت فراوان دارد; زيرا پايههاى شناختى اسلام و مكاتب ديگر درباره جهان و انسان و سعادت او متفاوت مىباشند.
روشن است كه آزادى، هيچگاه نمىتواند مطلق و نامحدود باشد; چرا كه اوصاف هر موجودى، تابع خود آن موجود است; موجود محدود، وصف محدود دارد و موجود نامحدود، وصف نامحدود. ذات اقدس خداوند كه وجودى است مطلق و ناحدود، همه اوصاف ذاتى او نيز مطلق و نامحدود مىباشد و انسان كه موجودى محدود و متناهى است، به ناچار اوصاف كمالى او مانند حيات و آزادى و علم و قدرت و اراده نيز محدود و متناهى مىباشد. اگر هستى يك شىء، محدود باشد و ما براى او اوصاف نامحدودى فرض كنيم، لازمهاش، «تجاوز وصف از موصوف» مىشود كه امر محالى است; يعنى وصف، در جايى حضور داشته باشد كه موصوفش حضور ندارد و اين فرض، فرض محال است.
بنابراين، ممكن نيست كه انسان محدود، آزادى نامحدود داشته باشد و وصفش تابع خود او نباشد. خداوند گرچه انسان را آزاد آفريده و به او اراده و اختيار داده است، اما اراده و اختيارى محدود نصيب او نموده است و لذا انسان اين قدرت و توانايى را ندارد كه با اراده خود، هر آنچه را كه مىخواهد محقق سازد; و همسان همين محدوديت طبيعى و تكوينى، وقتى كه انسان در محيط اجتماعى خود زندگى مىكند، محدوديت قانونى و حقوقى و اجتماعى نيز جلوى رهايى مطلق و آزادى بىقيد و حصر او را مىگيرد. چگونه ممكن است كه هر فردى در اجتماع، از آزادى نامحدود برخوردار باشد و در عين حال، چنين جامعهاى دچار هرج و مرج نگردد و به سعادت و كمال شايسته خويش نائل گردد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر