نقش مردم در دوام حكومت اسلامي
حاكميت دين حق و نظام اسلامى، همانند هر نظام ديگرى، با آرزوها تحقق نمىپذيرد، بلكه حضور مردم و اتحاد آنان بر محور حق را مىطلبد. مردم، با پذيرش دين اولا و پذيرش ولايتحاكم اسلامى ثانيا، دين خدا را در جامعه متحقق مىسازند و چنين مردمى اگر چه اندك باشند، خداوند نصر خود را به آنان مىرساند و در جنگ با بيگانگان، همه معادلات رياضى و سياسى و نظامى را برهم مىزند: «كم من فئه قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله» (24) انبياء الهى كه با عدهاى خاص قيام كردند، با اينكه فاقد همه امكانات مادى بودند و دشمنان آنان از همه امكانات مادى برخوردار بودند، چون مؤمنين به قدر ميسور، به دستور خدا عمل مىكردند، خداوند سلاطين ستم و باطل را نابود مىساخت; عدهاى از آنان را به صورت: «فاخذناه وجنوده فنبذناهم فى اليم» (25) گروهى را: «فخسفنا به وبداره الارض» (26) و برخى را: «سخرها عليهم سبع ليال وثمانية اياما حسوما» (27) و جمعى ديگر را با ساير جنود الهى از ميان برد. پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان، از كمترين امكانات جنگى و مادى برخوردار بودند، ولى در همان جنگهاى نابرابر، خداوند آنان را يارى كرد و اكنون نيز كه انقلاب اسلامى حكومتى دينى برپا كرده است، اگر مردم در صحنه نباشند و حضور جدى نداشته باشند، حتى اگر رهبر آنان در حد وجود مبارك حضرت اميرالمؤمنين(سلاماللهعليه) باشد، نظام اسلامى سقوط مىكند.
رهبرى مانند على بن ابىطالب(عليهالسلام) كه جز شخص پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم، هيچ كس در روى زمين به عظمت علمى و عملى آن حضرت نمىرسد و از نظر شجاعت و سلحشورى و سياست نظامى نيز بىهمانند است و پيروزى بيشتر جبههها به عهده آن حضرت بود، وقتى كه مردم با او هماهنگ نباشند و او را نپذيرند، هرگز پيروز نمىشود. در سوره مباركه «نور»، درباره حضور مردم آمده است: «انما المؤمنون الذين امنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه ان الذين يستاذنوك اؤلئك الذين يؤمنون بالله ورسوله» (28) ; يعنى مؤمنان واقعى كسانى هستند كه گذشته از ايمان به خدا و پيامبر، در مسائل اجتماعى نيز رهبران الهى خود را رها نكنند و در اين زمينه، از جهت ملاك حكم، تفاوتى ميان آنكه رهبر، پيامبر باشد يا امام معصوم يا جانشينان آنان در عصر غيبت، وجود ندارد.
بنابراين، حكومت اسلامى هيچگاه بدون خواست و اراده مردم متحقق نمىشود و تفاوت اساسى حكومت اسلامى با حكومتهاى جابر در همين است كه حكومت اسلامى، حكومتى مردمى است و بر پايه زور و جبر نيست، بلكه بر اساس عشق و علاقه مردم به دين و حاكم اسلامى صورت مىپذيرد و هر چه مردم از اخلاق و معارف دينى بهرهمندتر باشند و هر چه احكام دينى را بيشتر عمل كنند و هر چه از اتحاد و همبستگى و الفت الهى برخوردارى بيشترى داشته باشند، حكومت اسلامى نيز استوارتر و در رسيدن به اهدافش موفقتر است و هيچگاه نبايد تصور نمود كه اگر مردم با حكومت اسلامى نباشند و اگر مؤمنان راستين كمر همت نبندند، خداوند حكومت اسلامى را برپا مىدارد. بايد دانست كه نعمت الهى و فيض و نصرت خداوند، وقتى به ملتى مىرسد كه خود آنان خواهان سعادت خويش باشند و به يارى دين خدا بشتابند: «ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم» (29) و نيز خداوند، نعمتحكومتشايسته اسلامى را از ملتى بىجهت نمىگيرد، مگر آنكه خود آنان در حفظ و حراستش كوتاهى كنند: «بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم» (30)
24. سوره بقره، آيه 249.
25. سوره قصص، آيه 40.
26. همان، آيه 81.
27. سوره حاقه، آيه 7.
28. سوره نور، آيه 62.
29. سوره رعد، آيه 11.
30. سوره انفال، آيه 53.
.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر